شمارهٔ ۱۶۶ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
شراب هجر تو بسیار خوردم
هنوز از مستیم در سر خمارست
به وصلم یک زمان بنواز یارا
که ما را با غم عشق تو کارست
مکن زین بیش بر من جور و خواری
که جان من ز هجران تو زارست
بجز نیکی نماند در جهان هیچ
تو نیکی کن که نیکی یادگارست
نظر بر حسن سیرت هست ما را
به صورتهای بی معنی چه کارست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از درد و غم ناشی از جدایی معشوقهاش سخن میگوید و به میخوارگی و مستی اشاره دارد. او از یار میخواهد که برای لحظهای با محبتش او را نوازش کند و از زجر جدایی بکاهد. شاعر همچنین تأکید میکند که جز نیکی در دنیا هیچ چیز باقی نمیماند و از یار میخواهد که به خوبی با او رفتار کند. او به اهمیت زیبایی سیرت و کردار اشاره دارد و میگوید که به ظواهر و صورتهای بیمعنا اهمیت نمیدهد.