شمارهٔ ۱۶۷ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
چو زلف تو جهان بس بی قرارست
نپنداری که با کس پایدارست
دو زلف سرکش رعنات با ما
چرا آشفته همچون روزگارست
نیفتادهست در دست کسی شاد
نگاری چون تو تا دست و نگارست
نیایم در شمار ای دوست زان روی
که عاشق در جهانت بی شمارست
ز نرگسهای سرمستت نگارا
هنوز اندر سرت گویی خمارست
بهار آمد ز بلبل بشنو این صوت
که این موسم هوای سازگارست
جهان خرّم شد از باد بهاری
که گویی خُرّمی اندر بهارست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به زیباییهای ظاهری و باطنی معشوق اشاره میکند و بیان میکند که دلبستگی به زیباییهای او، جهان را آشفته و شاداب کرده است. زلفهای او نماد شور و حالتی متلاطماند و عشق نسبت به او بینهایت و بیپایان است. شاعر از نرگسهای معشوق و حال و هوای بهاری میگوید؛ به وضوح نمایان است که زیبایی و محبت او تأثیر عمیقی بر طبیعت و زندگی اطرافش دارد. بهار و تغییراتش، علامت شادی و تازگی است که به خوبی حس میشود.