نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۷ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

بر مثال نامه بر خود چند پیچانی مرا

چون قلم تا کی به فرق سر بگردانی مرا

چند بفریبی به تقریر و به تحریرم دگر

اینچنین نادان نِیَم آخر تو می‌دانی مرا

شاهبازِ وصل ما در دست تو قدری نداشت

کز هوا در دامت آوردی به آسانی مرا

زآتش دل همچو خاکم چند بر بادم دهی

وز دو دیده در میان آب بنشانی مرا

من هم اوّل روز دانستم که در سودای تو

حاصلی دیگر نباشد جز پریشانی مرا

خاک ره گشتم که آویزم مگر در دامنت

تا به کی جانا چو گَرد از دامن افشانی مرا

دردم از حد رفت بنشین یک دم ای جان و جهان

کاندر این دردم تو درمانی تو درمانی مرا

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر با استفاده از استعاره‌ها و تصاویر زیبا، به بیان احساسات عاشقانه و درد خود می‌پردازد. او از پیچیدگی‌های عشق و فریب‌کاری‌های محبوب سخن می‌گوید و اینکه چگونه احساساتش به سادگی تحت تأثیر قرار گرفته‌اند. شاعر به ناتوانی خود در رسیدن به محبوب اشاره می‌کند و از آتش دل و پریشانی‌اش در عشق می‌گوید. در پایان، او از محبوب درخواست می‌کند که کمی کنار او بنشیند و به دردش تسکین بخشد، زیرا او تنها درمان دردهایی است که احساس می‌کند.