نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۷۹ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

جهان گر سر به سر بستان و باغست

مرا با رویش از عالم فراغست

به زلفش مشک را تشبیه کردم

بگفتا آن ز سودای دماغست

به هجران صبر نتوانم که وصلش

تنم را جان و چشمم را چراغست

ز وصلم مرهمی نه بر دل ای دوست

که‌م از هجران تو بر سینه داغست

مرا در درد هجران ای دلارام

مسلمانان چه جای باغ و راغست

کنون در گلستان وصلم ای جان

به جای بلبل شوریده زاغست

ز دست جور چرخ نامساعد

کنون طوطی گرفتار کلاغست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره زیبایی و دشواری‌های عشق است. شاعر به توصیف باغ و گلستان می‌پردازد و می‌گوید که در عشق، او از همه چیز رهاست و تنها عشق محبوبش برایش مهم است. او زلف محبوبش را به مشک تشبیه می‌کند و از درد جدایی ابراز نارضایتی می‌کند. شاعر می‌گوید که به خاطر عشق، نمی‌تواند صبر کند و در عذاب هجران است. در آخر، از قفس و درد جدایی می‌گوید و بر این نکته تأکید می‌کند که در حال حاضر با محبوب در گلستان وصال است، در حالی که قبلاً در درد جدایی به سر می‌برده است.