نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۸۳ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

نگارینا تو را با ما اگر صلحست و گر جنگست

نمی‌دانم دل سختت ز پولادست یا سنگست

بیا کاندر غم هجران به جان آمد دل تنگم

فضای عالمی بی تو، تو دانی بر دلم تنگست

دل من لاله و نسرین گل و سرو چمن باری

نخواهد در سرابستان اگر بویست و گر رنگست

مرا از آتش عشقت ز دیده آب می‌بارم

به خاک ره نشینم خوش ولیکن باد در چنگست

تو را کی یاد ما آید که در خلوتگه وصلت

نوای بلبل خوش خوان و عود و نالهٔ چنگست

دلا نشنو فریب آن دو چشم مست جادویش

که سرتاسر نگار من همه افسون و نیرنگست

میان خسرو و شیرین همه صلح و صفا باشد

اگر فرهاد کوه افکن کنون با خسروَش جنگست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به احساسات عمیق خود درباره معشوقش می‌پردازد. او نمی‌داند که آیا بین آنها صلح است یا جنگ، و دلش به خاطر دوری از معشوق خیلی تنگ شده است. او با تصویرهایی از گل و چمن، زیبایی‌های دلش را نشان می‌دهد و می‌گوید که بدون بوی معشوق، هیچ چیز برایش خوشایند نیست. عشق او به معشوق به اندازه‌ای عمیق است که از چشمانش اشک می‌ریزد و آرزو دارد در مسیر عشقش بنشیند، حتی اگر باد در چنگش باشد. شاعر به یادآوری معشوق خود و نوای خوش عشق می‌اندیشد و هشدار می‌دهد که چشم‌های معشوقش فریبا و فریبنده‌اند. در پایان، او به داستان خسرو و شیرین اشاره می‌کند و می‌گوید که اگرچه میان آنها صلح است، اما فرهاد هنوز با خسرو در جنگ است.