شمارهٔ ۱۹۲ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
صبوح روی تو بر ما دوامست
شب هجران تو بر ما چو شامست
هرآن کو نیست عاشق بر جمالت
در این عالم بگو تا خود کدامست
دل مسکین من همچون کبوتر
به شست زلف مهرویان به دامست
طبیبم شربتی از پخته فرمود
که ای مسکین تو را سودای خامست
از آن شربت که دادم، در قیامت
هنوزم تلخی هجران به کامست
ز عشق روی چون خورشیدت ای جان
دو چشمم بر می و مطرب مدامست
ز عشقش در جهان بدنام گشتم
که عاشق را نمیداند چه نامست
تو را جز من بسی دلدار باشد
مرا غیر از وصال تو چه کامست
اگرچه فارغی از حال زارم
دعای دولتت بر ما مدامست
بحمدالله در این ایام دولت
که چرخ توسن بدخوی رامست
چرا خون دلم بر تو حلالست
چرا در عشق تو خوابم حرامست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر در وصف عشق و دلتنگی عاشقانه است. شاعر احساسات عمیق خود را درباره عشق معشوق و رنج هجران بیان میکند. او از زیبایی معشوق صحبت میکند و میگوید که دلش مانند کبوتر در دام است. شاعر به تلخی عشق و درد جدایی اشاره دارد و به این نکته میپردازد که در عشقش بدنام شده است. او همچنین میگوید که در این عالم، جز وصال معشوق برایش هیچ چیزی اهمیت ندارد و دعای خوشبختی او را همیشه همراه دارد. در نهایت، شاعر سوال میکند که چرا باید در عشق معشوق، چنین رنجی را تحمل کند.