شمارهٔ ۱۸۹ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
پیش رخسار چو خورشید تو مردن سهلست
جان شیرین به لب دوست سپردن سهلست
دل ببردی ز من خسته و دادی بر باد
دل درویش نگه دار که بردن سهلست
دل ما را ز سر کوی فنا ای دل و دین
به یکی بوسه ز لب باز خریدن سهلست
غمزهاش با من مسکین به اشارت میگفت
پیش من از تو خور و خواب ربودن سهلست
ترک جان و سر و مال ارچه که مشکل کارست
ترک آن جمله به دیدار تو کردن سهلست
گر امیدی به شب وصل تو بودی ما را
خون دل در غم هجران تو خوردن سهلست
چون به یک پیک نظر از تو جهانی چاکر
عاشقی را رخ گلرنگ نمودن سهلست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی احساسات عاشقانه و دشواریهای محبت را بیان میکند. شاعر میگوید که در برابر جمال معشوق، مردن کار سختی نیست و سپردن جان به دوست نیز آسان به نظر میرسد. او از دل شکستهای سخن میگوید که به راحتی غم و درد را تحمل میکند. شاعر با ذکر صفات معشوق و حالات عاشق، نشان میدهد که حتی در سختیها و جداییها، عشق به معشوق میتواند همه چیز را آسانتر کند. در کل، این شعر به قدرت و زیبایی عشق و استعفای عاشقانه اشاره دارد.