نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۰ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

به دوش برمفکن آن دو زلف مشکین را

مکُش به تیغ جفا عاشقان مسکین را

چه باشد ار به شب وصل شاد گردانی

ز لطف خاطر، بیچارگان غمگین را

ز غبن عنبر سارا چو موم بگدازد

اگر تو باز گشایی دو زلف پُر چین را

به رنگ و بوی چنین گر به بوستان گذری

خجل کنی به چمن ارغوان و نسرین را

مشام جان و جهانی یقین برآساید

اگر به شانه زنی زلف عنبرآگین را

چه کرده‌ام گنهی در جهان بگو با تو

بجز وفا که کمر بسته‌ای چنین کین را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به تعبیر احساسی و عاشقانه شاعر اشاره دارد. شاعر از محبوبش می‌خواهد که زلف‌هایش را به دوش نیندازد و با رفتار خشن، دل عاشقان بی‌چاره را نشکنند. او از محبوب می‌خواهد که در شب وصال، دل غمگین عاشقان را شاد کند و با اشاره به عشق و زیبایی‌اش، ذکر می‌کند که چگونه زلف‌هایش می‌تواند همه را مدهوش کند. شاعر همچنین از خوبی و وفای خود سوال می‌کند و می‌گوید که جز وفا هیچ گناهی نکرده است. در نهایت، شاعر به تاثیر زیبایی محبوب بر روح و جان عاشقان اشاره دارد.