شمارهٔ ۲۶ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
همیشه میل نگارم بود به سوی جفا
نه مهر در دل سنگین او بود نه وفا
نه میل خاطر یاران نه شرم در دیده
ترحّمی نه در آن دل بود نه ترس خدا
نه رحمتی به دل ریش دردمندانش
نه در جهان نظری میکند به عین رضا
لبش چو آب حیاتست و دردمند منم
طبیبم از لب چون نوش دوست کرد دوا
روا مدار که بر ما جفا رود چندین
جفا ز حد بشد ای جان مکن که نیست روا
تو جانی از تن من دور تا به کی باشی
ز تن تو جان جهان را روا مدار جدا
چو چشم یار منم ناتوان به هجرانش
چو زلف دوست منم از هواش بی سر و پا
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این ابیات از احساس عمیق درد و حسرت سخن میگوید. او به طرفداری از محبوب خود اشاره میکند که نه تنها مهری به دل ندارد، بلکه بیرحمی و بیتوجهیاش به دیگران را نیز بیان میکند. او از دردی که بر او میگذرد و ناتوانی در تحمل فراق محبوبش صحبت میکند و از او میخواهد که بیشتر از این بر او جفا نرود. شاعر به عشق و وابستگی عمیقش به محبوبش اشاره میکند و ابراز میکند که تا چه حد در آتش عشق دردمند شده است و چگونه محبوبش برای او مانند آب حیات است. او در نهایت از محبوب میخواهد که این جدایی را تحمل نکند، زیرا روح او وابسته به وجود محبوبش است.