شمارهٔ ۲۲۷ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
به سروی راست ماند قامت دوست
سهی سروست؟ یا نی قامت اوست؟
نه سروست و نه بالا و نه بستان
بهشتست آن و طوبی بر لب جوست
دلم بردی و رخ پیچیدی از ما
چنین کی کرد آخر دوست با دوست
خطا کردی جفا کردن به حالم
مکن جانا که بدعهدی نه نیکوست
نصیحت گوی ما گوید مدامم
بگو ترکش که یاری سخت بدخوست
چگونه ترک آن دلبند گویم
که جانست و حیات جان مرا اوست
جهان خرّم شد از باد بهاری
نمیگنجد ز شادی غنچه در پوست
نمیسوزد دلت بر حال زارم
..........................................وست
دل بیچاره در میدان عشقت
اسیر حلقهٔ زلف تو چون گوست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و زیبایی معشوق است. شاعر به وصف قامت و زیبایی دوست میپردازد و او را به سرو تشبیه میکند. همچنین از درد و رنجی که در اثر جدایی و بیمحلی معشوق میکشد، صحبت میکند. شاعر، عشق را به عنوان شقاوتی میبیند که نسبت به حال او میشود و از معشوق میخواهد که بدعهدی نکند، چرا که او برایش بسیار عزیز است. در نهایت، او احساس خوشحالی و شوق بهار را به تصویر میکشد، در حالی که در دلش غمی بزرگ نهفته است. شاعر دلتنگی و اسیری در عشق را نیز بیان کرده و به نوعی ناامیدی خود را از عدم محبت معشوق ابراز میکند.