نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۳۴ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

ندانستم که اهلیت گناهست

و یا این ره که می پویم چه راهست

ز جور روزگار و طعن دشمن

جهان پیش جهان بینم سیاهست

نه هر مردی تواند کرد مردی

سواری شیر دل پشت سپاهست

کسان را بر در هرکس پناهست

مرا بر درگه لطفش پناهست

اگر آهی کشم در هم کشد روی

مگر آیینه را تندی ز آهست

خیال آن بت خورشید پیکر

جهان پیما و شب رو همچو ماهست

تو چون در خلوت وصلی چه دانی

که مسکینی ز هجرت دادخواهست

نگار ماه رویم را ز خوبی

هزاران یوسف مصری به چاهست

چرا رحمت نیارد بر گدایان

چو دایم بر جهان او پادشاهست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از سردرگمی خود در مورد اهلیت و گناه صحبت می‌کند و اینکه نمی‌داند چه راهی را باید انتخاب کند. او از دشواری‌های زندگی و زخم‌های دشمنانش می‌نالد و دنیای خود را تاریک می‌بیند. شاعر به این نکته اشاره دارد که تنها مردان شجاع می‌توانند در میدان نبرد واقعی مقاومت کنند و او به خداوند به عنوان پناهگاه خود اتکا دارد. همچنین، او از زیبایی محبوب خود و نیرنگ‌ها و هجرت عشقش سخن می‌گوید و در نهایت به ناتوانی دنیا در نشان دادن رحمت به گدایان و بیچارگان اشاره می‌کند.