شمارهٔ ۲۳۰ - استقبال از سعدی جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
فراغتیست مرا از جهان و هرچه در اوست
چه باک دارم از اندیشههای دشمن و دوست
مرا اگر چو سخن خلق در دهان گیرند
غریب نیست صدف دایماً پر از لولوست
کسی که از بد و نیک زمانه دست بشست
معینست که فارغ ز مادح و بدگوست
چو پاک دامنی آفتاب مشهورست
چه باک اگر شب تاریک در مقابل اوست
به رسم تضمین این بیت دلکش آوردم
ز شعر شیخ که جانم به طبع دارد دوست
«ز دست دشمنم ای دوستان شکایت نیست
شکایتم همه از دوستان دشمن خوست»
نسیم گلشن طبعم حسودِ تر دامن
شنیده است که چون باد خلد عنبربوست
بسان غنچه که بر وی وزد صبا هر دم
از آن معاینه بر خویشتن بدرّد پوست
جهان خوشست چو سرو از چمن مرو بیرون
که جای مردم روشن روان کنون لب جوست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر حس فراغ و راحتی از نگرانیهای دنیایی است. شاعر به این اشاره دارد که از افکار مثبت یا منفی دیگران، چه دشمنان و چه دوستان، بینیاز است. او بر این باور است که اگر کسی در برابر نیکی و بدیهای زمانه خود را پاک نگه دارد، میتواند در برابر تاریکی شب، همچون خورشید درخشان باشد. همچنین، شاعر به زیبایی و دلنشینی شعر خود اشاره کرده و از حسودان میگوید که نمیتوانند بر او تأثیر بگذارند. او در نهایت به شگفتیهای جهان و زیباییهای آن اشاره میکند و بر لزوم آرامش و روشنایی روح در میان چالشهای زندگی تأکید میکند.