شمارهٔ ۲۳۳ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
بر امید آنکه بینم روی دوست
اینچنین سرگشتهام در کوی دوست
با غم رویش منم از جان و دل
دایماً پیوسته چون ابروی دوست
جان فدا بادا نسیم صبح را
کاو پیامی میدهد از سوی دوست
همچو یعقوب ستم کش هر زمان
جامهٔ جان میدَرَم بر بوی دوست
ای خوشا وقت دل شوریدهام
کاو شب و روزست همزانوی دوست
جان بدادم در فراقش چون کنم
دل ببردم نرگس جادوی دوست
خوبرویان گرچه بدخویی کنند
من ندیدم در جهان چون خوی دوست
غیر سرگردانیَم چون گوی نیست
گر به چوگانم زند بازوی دوست
گر صبا آرد نسیمی سوی ما
از سر زلفین چون شب بوی دوست
هم دماغ جان معطّر گرددم
هم جهان از گلشن گلبوی دوست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این اشعار به شدت دلبسته و سرگشته عشق معشوق خود است. او از آرزوی دیدار دوست سخن میگوید و با تمام وجودش غم و شادیهای ناشی از این عشق را حس میکند. بویی که از دوست به مشامش میرسد، او را بیشتر مجذوب میکند و او را به یاد یعقوب پیامبر و فراق او از یوسف میاندازد. شاعر به زیبایی و خوبیهای معشوق اشاره کرده و حتی در مواجهه با بد اخلاقی دیگران، تنها به خوبیهای دوست میاندیشد. او از نشانههای عشق و آرزو برای وصال میگوید و عشقش را همچون نسیمی مطبوع و دلانگیز توصیف میکند. در نهایت او به این احساس سرگشتگی و فراق اعتراف میکند که تنها و گم شده در عشق است.