شمارهٔ ۲۳۶ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
عشق را آغاز و انجامیش هست
هرچه میبینی سرانجامیش هست
هر زمان نقشی برآرد روزگار
تا نپنداری که آرامیش هست
نام نیکو ماند از ما یادگار
نیک بخت آن کاو نکونامیش هست
هدهد بیچاره مینالد مدام
از سبا گویی که پیغامیش هست
زینهار ای مرغ دل هشیار باش
کانکه دارد دانهای دامیش هست
گوش کن نیکو که از وی بشنوی
کوکو آنکس کز جهان کامیش هست
شادمان آنکس که او را در جهان
گوشهٔ باغ و لب جامیش هست
پخته باشد جان آن کس کاو مدام
در میان مجلس ار خامیش هست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بررسی عشق و لحظات زندگی میپردازد. شاعر میگوید عشق آغاز و پایانی دارد و هر لحظهای که میگذرد به نتیجهای میرسد. او به ما یادآوری میکند که نام نیک و یاد خوب از خود بر جا بگذاریم و کسانی که در دنیای خود خوشبختند، به دنبال شادی و لذت از زندگی باشند. همچنین، هشدار میدهد که دلخوشی و آرامش ممکن است فریبنده باشد و باید هشیار بود تا در دامها نیفتیم. در نهایت، او تاکید میکند که با پختگی و آگاهی در میان جمع میتوان از زندگی لذت برد.