شمارهٔ ۲۳۸ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
گرت ز صحبت ما دلبرا ملالی هست
میان ما و تو ای نور دیده حالی هست
به جان تو که مرا در نظر نمیآید
به غیر این رخ زیبا اگر جمالی هست
از آن نهال قدش و آن میان نازک او
به جان دوست که در چشم ما خیالی هست
گرم به حلق چکاند ز نوش لب آبی
که گوید این که جز آن در جهان زلالی هست
اگر کسی بکند نسبت قدش با سرو
یقین میانه ما بار قاف و دالی هست
دلا نظر فکن آخر به طاق مینایی
به سان ابروی دلبند ما هلالی هست
هرآنکه روی چو ماهت ندید در همه عمر
به جان دوست که در طالعش وبالی هست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این غزل به زیبایی و جذابیت معشوقهاش اشاره میکند و حسرت و میل عاشقانه خود را بیان میدارد. او میگوید که هیچ چیز جز زیبایی چهره معشوق توانایی جلب توجه او را ندارد و تمامی زیباییها در نظر او رنگ میبازند. همچنین، شاعر به قد و نازکی معشوق و تأثیر آن بر دلش اشاره میکند و از نوش لبی که معشوق به او مینوشاند، سخن میگوید. در آخر، شاعر به زیباترین ویژگیهای معشوق اشاره کرده و افسوس میخورد که دیگران این زیبایی را نخواهند دید و این برای آنها بخت بدی خواهد بود.