شمارهٔ ۲۶۵ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
ای دل چو جهان به کام ما نیست
شهباز وفا به دام ما نیست
وز شهد وصال آن دلارام
جز زهر جفا به جام ما نیست
در هر خط عاشقان رویش
دیدیم به دیده نام ما نیست
زآن توسنِ خوی یار تندست
چون دور زمانه رام ما نیست
دریاب چو اختیار کارم
امروز چو در زمام ما نیست
از صُبح وصال آن ستمگر
زلف سیهش چو شام ما نیست
از چشم سیاه گوشهای گیر
چون کس چو مه تمام ما نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به ناکامی و ناامیدی از عشق و وصال معشوق میپردازد. او از بیوفایی و دوری یار سخن میگوید و احساس میکند که در جهان هیچ چیز به کام او نیست. در هر جنبهای از عشق، او فقط حسرت و درد را میبیند و از وضعیت خود گلهمند است. در نهایت، او به این نتیجه میرسد که در دل و جانش هیچ چیزی جز زخمهای جدایی و غم وجود ندارد.