شمارهٔ ۲۸ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای باد صبحدم چه خبر از نگار ما
چونست حال آن صنم گلعذار ما
باشد عنایتش به سوی خستگان هجر
یا دارد او فراغتی از روزگار ما
بربود دل ز دستم و در پای غم فکند
رحمی نکرد بر دل مسکین زار ما
از من بگو به یار ستمگر که بیش از این
در آب و آتشیم، مده انتظار ما
کاشانهٔ دلم ز جمال تو روشن است
شمع میان جمع تویی در دیار ما
ماییم سر نهاده به پای غمت مدام
شادان نشسته سروِ قدت در کنار ما
خوش بود با وصال تواَم روزگار دل
بربود روزگار تو را از کنار ما
مخمور بادهٔ لب لعلم چه کم شود
گر بشکنی ز نرگس مستت خمار ما
من خاک راه عشق تو گشتم ز جان و دل
بر خاطر تو گر ننشیند غبار ما
ما شیرگیر باده به یاد لبش شدیم
با چشم آهوانه بگشت او شکار ما
قلبیم راستی به غم عشق در جهان
مشکن ز روی لطف خدا را عیار ما
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به باد صبحگاهی خطاب میکند و از حال محبوبش میپرسد. او نگران است که آیا محبوب به خستگان عشق توجه دارد یا نه. شاعر از درد و رنج خود میگوید و از محبوب میخواهد که دیگر او را در انتظار نگذارد. دل او به عشق محبوب روشن است و او به عشق و غم آن زندگی میکند. شاعر آرزو میکند که ای کاش روزگار با وصال محبوب همراه بود و از غم دوری رنج نمیبرد. او در نهایت به عشق و دلبستگی خود اشاره کرده و میگوید که عشقش او را به شدت تحت تأثیر قرار داده است.