شمارهٔ ۲۹ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
بشکست چشم مست تو جانا خمار ما
بربود زلف شَست تو از دل قرار ما
از آه بی دلان که برآرند صبحدم
آشفته گشت زلف تو چون روزگار ما
دایم خیال قدّ تو در دیدهٔ منست
زیرا که جای سرو بود در کنار ما
از پا درآمدم ز غم روی آن صنم
نگرفت دست دل شَبَکی آن نگار ما
دیدم بسی جهان و بگشتم به عشق او
کس نیست در جهان وفا همچو یار ما
گفتم شکار زلف تو گشتم ستمگرا
گفتا که هست خلق جهانی شکار ما
گفتم وفا و مهر نداری چرا بگو
مست فراغتی تو ز احوال زار ما
کارم خراب از غم و بارم به دل ز عشق
روزی نظر فکن تو در این کار و بار ما
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان عشق و دلتنگی شاعر نسبت به معشوقش پرداخته است. شاعر از زیباییهای چهره و زلف معشوق سخن میگوید و میگوید که چگونه این زیباییها آرامش را از او گرفتهاند. او از غم و دلشکستگی ناشی از عشق صحبت میکند و بیان میکند که در این دنیا کسی به وفا و محبت معشوقش نیست. در نهایت، شاعر از معشوق میخواهد که نگاهی به حال و روز او بیندازد و به درد و رنجی که عشق به او وارد کرده است، توجه کند.