شمارهٔ ۲۸۸ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
گر بپرسی بندهٔ خود را، ز لطفت دور نیست
زانکه کس در بندگی چون بندهات [مهجور] نیست
گر تو گویی در خداوندی بود غیر تو کس
یا چو من در بندگی و اخلاص این مقدور نیست
گر تو را بر حال زار من نظر نبود یقین
پیش اهل چشم و دانش این سخن معذور نیست
سایبان قدر تو بر طاق میناگون زدند
در قضاءِ قدر تو جز دشمنت ممهور نیست
تیغ قهرت میرباید سر ز خاقان فلک
لاجرم بر لشکر تو دشمنت منصور نیست
عاشقی چون من کجا افتد به دستت در جهان
زان سبب کاندر جهان مانند تو منظور نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از محبت و لطفی که به او شده صحبت میکند و بیان میدارد که او به عنوان بندهای در بندگی خداوند دور از لطف نیست. او بر این نکته تأکید میکند که در مقام بندگی، هیچ کس نمیتواند بهاندازه او خالص و وفادار باشد. همچنین، شاعر به مشکلات و حال زار خود اشاره میکند و میگوید که اگر خداوند به او توجه نداشته باشد، دیگران هم نمیتوانند او را درک کنند. او به عظمت و مقام ایزد اشاره میکند و میگوید که هیچ کس جز دشمنان او به مقامش نخواهد رسید. در پایان، شاعر از عشق خود به محبوب سخن میگوید و اذعان میکند که کسی در جهان نمیتواند مانند محبوب او باشد.