شمارهٔ ۲۸۹ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
گر ز حال زار مسکینان بپرسی دور نیست
گرچه دلبر را غمِ حالِ منِ مهجور نیست
ای طبیب درد من آخر چرا از روی لطف
یک زمانت در جهان پروای این رنجور نیست
بی رخت صبرم میسّر نیست جانا چون کنم
چون درین عالم کسی مانند تو منظور نیست
در سرابستان جنّت بلکه در فردوس نیز
مثل تو ای نور چشمم در جهان یک حور نیست
عاشقان روی تو گرچه ز حد بیرون بود
لیکن اندر صادقی مانند من مشهور نیست
بندهٔ جانی بود بسیار او را در جهان
هیچکس را حالتی چون حالت منصور نیست
کعبهٔ مقصود ما را گر رهی باشد مخوف
تشنگان وصل او را راه چندان دور نیست
بوستان پر غلغل چنگست و عود و نای و رود
موسم گل در سرابستان یکی مستور نیست
هیچ میدانی که چون رخسار شهرآرای تو
در جهان بین جهان ای نور دیده نور نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان حال و هوای عاشقانه و درد دلهای یک دلداده میپردازد. شاعر از حال زار خود و درد فراق میگوید و به معشوقهاش اشاره میکند که هیچکس در زیبایی و ویژگیهای او نظیر ندارد. او از طبیب و نصیحت میخواهد که چرا دردی که دارد را درک نمیکند و نامفهوم بودن عشقش را مطرح میکند. شاعر به تنهایی و سختیهایش اشاره میکند و میگوید که هیچکس مانند او در عشق نمیتواند رنج بکشد. او هم به زیباییهای دنیای عشق اشاره میکند و در نهایت به اهمیت و زیبایی معشوقهاش در زندگیاش میپردازد. در کل، این شعر غم و شادی عشق، زیبایی معشوق و رنجهای عاشق را به تصویر میکشد.