شمارهٔ ۲۹۵ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)
دیده ز مهر روی تو یک نفسش گزیر نیست
زآنکه چو روی خوب تو یک تن بی نظیر نیست
دیدهٔ جان بدوختم از دو جهان و هرکه هست
چونکه به چشم من کسی مثل تو دلپذیر نیست
گرچه تو را به جای من هست ولی به جان تو
کهم بجز از خیال تو در دل و در ضمیر نیست
گر تو کنی تصوّر آن کز تو گزیر باشدم
نی به سر تو ناگزیر کز تو مرا گزیر نیست
آن بت بی نظیر من گفت فقیر بردرم
گر تو فقیر بردری به ز منت فقیر نیست
گر برود سرم ز دست از غم عشق در جهان
پیش دلم محقّرست پیش تو گر حقیر نیست
خار غم تو ریش کرد دامن جان بی دلان
با همه قزّ و پرنیان بهتر از این حریر نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهی عشق و زیبایی محبوب است. شاعر بیان میکند که چشمش نتوانسته از زیبایی محبوبش دور شود، زیرا هیچکس در چشم او مانند او دلپذیر نیست. او به عشق خود و فقر در عشق اشاره میکند و میگوید که حتی اگر بمیرد، باز هم بودن در کنار محبوبش برایش ارزشمندتر از هر چیز دیگری است. همچنین به غم عشق اشاره دارد که دل را میآزارد، اما زیبایی محبوبش به مراتب ارزشمندتر از آن غم است. شاعر در نهایت عشق را برتر از هر چیز مادی میداند.