نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۰۴ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

جز لطف تو جانا به جهان هیچ کسم نیست

فریاد رسم زود که فریادرسم نیست

چون بلبل شوریده منم عاشق رویش

در بندم و نالان و خلاص از قفسم نیست

از جان به هوای سر کویت شب و روزم

جز دیدن روی تو به عالم هوسم نیست

از محنت هجران تو چون جان به لب آمد

بر دولت وصل تو چرا دسترسم نیست

در راه بیابان تواَم چون شتر مست

قطعاً خبر از راه و ز بانگ جرسم نیست

ای کعبه مقصود اگر دور فتادی

چندانکه روم در ره عشق تو بسم نیست

زنهار به فریاد من خسته جگر رس

زان روی که جز لطف تو ای دوست کسم نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر احساس عمیق عشق و وابستگی شاعر به معشوق است. شاعر به تنگناها و سختی‌هایی که به خاطر دوری معشوق تحمل می‌کند اشاره می‌کند و هیچ کسی را جز او در دنیا نمی‌بیند. او مانند بلبل عاشق است که در بند و غم فراق به سر می‌برد و تنها آرزویش دیدن معشوق است. شاعر از حالت خستگی و ناامیدی خود در این راه صحبت می‌کند و در نهایت از معشوق خواهش می‌کند که به او کمک کند، چرا که او جز لطف معشوق کسی را ندارد.