نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۰۵ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

فریاد که جز لطف تو فریادرسم نیست

واندر دو جهان غیر غمت هیچ کسم نیست

مشکل همه اینست که از پای فتادم

از هجر و به وصل رخ تو دست رسم نیست

گرچه نفسی یاد من خسته نکردی

صبر از رخ همچون قمرت یک نفسم نیست

من بلبل شوریده ام از عشق رخ تو

اندر قفسی بسته ولی همنفسم نیست

چون قدّ خود ار راست بپرسی ز من ای جان

زین سخت تر امروز به جان تو قسم نیست

گر جنّت فردوس دهندم به حقیقت

جز خاک سر کوی تو باری هوسم نیست

گرچه به سر آمد به زبان دشمن بدخواه

من بحر محیطم که زیانی ز خسم نیست

من چون شتر بارکش و خار جفاخور

در گردن ظالم چه کنم چون جرسم نیست

در صبر و مدارا به جهان چاره ندارم

در درد فراق تو چو فریادرسم نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر درد و عشق عمیق شاعر به معشوقش است. او از تنهایی و فراق رنج می‌برد و می‌گوید که در این دنیا هیچ فریادگری ندارد جز لطف معشوق. شاعر احساس می‌کند که به خاطر غم فراق، توانایی حرکت و ابراز خود را از دست داده و تنها یاد معشوقش را در دل دارد. او به بلبل تشبیه می‌شود که از عشق معشوقش شوریده و در قفسی بسته است. در نهایت، شاعر به این نتیجه می‌رسد که رسیدن به معشوقش از هر چیزی برایش عزیزتر است و هیچ چیزی نمی‌تواند جایگزین عشق او شود. احساس تنهایی و ناامیدی او در برابر دشواری‌ها و رنج‌های محبت، حقیقتی را نشان می‌دهد که هیچ چیز جز وصال معشوق را نمی‌خواهد.