شمارهٔ ۳۰۰ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
در فراقت جز غمم کس پیش نیست
وز وجودم جز خیالی بیش نیست
خاطرم ریش است در هجران تو
مشکل آن کم جز نمک بر ریش نیست
پادشاه صورت و معنی تویی
از چه رویت رحم بر درویش نیست
خویش را بر خویش بودی رحمتی
اعتماد امروز هم بر خویش نیست
چون کمانم گر به زانو کج کنی
تیر بدمهری مرا در کیش نیست
گر دهد زنبور نیش و گاه نوش
زان شکر لب بر دلم جز نیش نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهی غم و هجران است. شاعر در غیاب معشوق خود تنها حس درد و اندوه را تجربه میکند و احساس میکند که وجودش به جز خیالی از معشوق نیست. او از ظلم و بیرحمی معشوق در برابر درویشها گلایهمند است و به این نکته اشاره میکند که حتی بر خود نیز رحمتی ندارد. شاعر حالت خود را به کمان تشبیه میکند که اگر کج شود، تیرش به بیمحبتی میانجامد و در نهایت، از تلخی و زهر عشق میگوید که در کنار شیرینیها، تنها زخمها را احساس میکند.