شمارهٔ ۳۱ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)
گر آیی تنگ یک شب در بر ما
فدای پای جانان این سر ما
چه دولت باشد آن یارب که ناگاه
درآیی همچو سروی از در ما
ندارم دستگاه صبر بشتاب
ز روی لطف اگر آیی بر ما
تویی سرو گلاندام پریروی
بیا بنشین زمانی در بر ما
چه خوش باشد شب مهتاب در باغ
که خرمنها بود گل بر سر ما
بر ما آی ای سرو سخنگوی
بگفتا کس نمیچیند بر ما
مکن زین بیش بر من جور و خواری
که نپسندد جهانبان داور ما
نماند رنج باد و برف و باران
برآید آفتاب خاور ما
خدا خشنود بادا از وفایت
که بشکستی بتان آزر ما
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این غزل از وصال معشوق و زیباییهای ناشی از آن سخن میگوید. او آرزومند است که معشوقش یک شب در کنار او بماند و در این لحظات، شایستگی و دلباختگیاش را نشان میدهد. شاعر به زیبایی معشوق، مانند سرو و گل، اشاره میکند و از خوشیهایی که در کنار او به وجود میآید، تعبیر میکند. همچنین از درد و رنجهای گذشته میگوید و امیدوار است که با آمدن معشوق، روزهای روشن و خوشایندی در پیش باشد. در نهایت، شاعر از وفای معشوقش به خداوند نیکی میکند.