شمارهٔ ۳۲۷ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
مرا ز حضرت تو دوری اختیاری نیست
گناه من چه همانا ز بخت یاری نیست
چو بخت یار نباشد چه سود سعی دلا
برو که چارهٔ تو غیر بردباری نیست
اگرچه ساختهام با جفای گردش دهر
ز چرخ ناسره امکان سازگاری نیست
اگرچه سرو صفت گشتم از جهان آزاد
مرا ز بندگی دوست رستگاری نیست
عزیز بودهام ای جان همیشه در دو جهان
تحمّلم سبب این سجود و خواری نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از احساس جدایی و دوری از معشوق سخن میگوید و میگوید که این دوری اختیاری نیست و به خاطر تقدیر و بخت اوست. او به ناتوانی تلاش در عدم وجود بخت مناسب اشاره میکند و میگوید در شرایط سخت و جفاهایی که از روزگار دیده، نمیتواند با آن سازگار شود. همچنین به آزادی ظاهریاش اشاره میکند اما میگوید که از بندگی معشوق رهایی ندارد. در نهایت، او تحمل دشواریها را ناشی از عشق و ارادتش به محبوب میداند و به این نتیجه میرسد که این تحمل و سجود، به خاطر عشقش است.