نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۲۸ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

مرا درعشق تو خواب و خوری نیست

بجز تو در جهانم دلبری نیست

تو را بر جای من باشد بسی کس

مرا بر جایت ای جان دلبری نیست

اگرچه سر کشی چون سرو از ما

مرا در پای تو غیر سری نیست

نمی‌دانم بجز کوی تو راهی

بجز درگاه تو ما را دری نیست

به دریای فراقت ای دلارام

به غیر از اشک چشمم گوهری نیست

ز روز اوّلت گفتم نگارا

که شبهای غمت را آخری نیست

چو سیماب سرشکم در جهان کو

چو رنگ روی زرد من زری نیست

به آب دیده پروردمت لیکن

درخت باغ وصلت را بری نیست

نظر فرما به حال زارم ای جان

که چون من در جهانت چاکری نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به عمق عشق و وابستگی‌اش به معشوق می‌پردازد. او بیان می‌کند که هیچ چیز در جهان برایش ارزش ندارد جز عشق معشوق. شاعری که به شدت به محبوب خود دل بسته و احساس می‌کند که هیچ کس نمی‌تواند جای او را بگیرد. همچنین به درد و رنج ناشی از جدایی اشاره کرده و می‌گوید فقط اشک‌هایش قیمتی است. او از حال زار خود می‌گوید و خواستار توجه معشوق به وضعیت خود است. در کل، شعر نشان‌دهنده‌ی عشق عمیق، درد جدایی و ناتوانی در یافتن جایگزینی برای معشوق است.