شمارهٔ ۳۲۳ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
بر من خسته ز هجران چه جفاهاست که نیست
بر دل من ز فراقت چه بلاهاست که نیست
چشم سرمست تو ترک است و خطایی باشد
با من خستهاش ای جان چه خطاهاست که نیست
چه وفاها که نکردم به غم عشق و ز تو
به من دلشده آخر چه جفاهاست که نیست
در صبوح رخ و در شام سر زلف بتان
وز دهان من مسکین چه دعاهاست که نیست
چه بگویم که در اوصاف گل رخسارت
بلبلان را به زبان در، چه ثناهاست که نیست
چه جفاهاست که بر من نرسید از غم تو
در دل غم زدهٔ ما چه وفاهاست که نیست
در هوایت ز هوس گرد جهان میگردم
در سر من ز وصالت چه هواهاست که نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر غم و فراق را به تصویر میکشد. شاعر از دردهای ناشی از جدایی و کمبودهای عشق میگوید و احساس خستگی و عذاب ناشی از دوری محبوبش را بیان میکند. او از وفاهایی که به خاطر عشق انجام داده و دعاهایی که از دل برمیآید، سخن میگوید و به حسرتهایش اشاره میکند. شاعر در نهایت و در میان همه این دردها، شوق و آرزوی وصال محبوب را دارد و هر روز به خاطر عشقش در دنیا سرگردان است.