نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۳۲ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

هیچ دلی نیست که در درد دلارامی نیست

دل مسکین مرا در غمت آرامی نیست

گفتم از قید دو زلفت بجهد مرغ دلم

گفت جایی نتوان یافت کزو دامی نیست

گرچه من سوخته‌ام در غم ایام فراق

هیچ شب نیست که در مجلس ما خامی نیست

سنگ بیهوده مینداز درین صحبت تنگ

زآنکه نازک تر از این خاطر ما جامی نیست

همچو صبح رخت ای دوست نباشد شمعی

همچو زلفین پراکندهٔ تو شامی نیست

نیکویی کن به جهان کز تو بماند باقی

زانکه در هر دو جهان بهتر از این نامی نیست

جام ناکامی دوران بچش ای دل که مگر

گویی از شادی ایام تو را کامی نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر احساس عمیق درد و غم را به تصویر می‌کشد. او از نبود آرامش در دلش صحبت می‌کند و نشان می‌دهد که عشق و جدایی او را بسیار رنج می‌دهد. شاعر به دنبال رهایی از قید عشق است اما می‌داند که این کار سخت است. او به زیبایی معشوقش اشاره می‌کند و می‌گوید که هیچ چیز به زیبایی او نمی‌رسد. در نهایت، شاعر از تلخی زندگی و ناکامی‌ها سخن می‌گوید و به دل خود توصیه می‌کند که از این ناکامی‌ها عبرت بگیرد. او بر این باور است که نیکی و یاد نیک از انسان‌ها در این دنیا باقی می‌ماند.