نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۳۷ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

مرا به عشق تو جز ناله‌ای و آهی نیست

به حال زار من خسته‌ات نگاهی نیست

طریق راه و روش در غم تو بسپردم

عزیز من چه کنم چون سرت به راهی نیست

غم تو بر دل تنگ منست پیوسته

ترحّمی به دلم کن که گاهگاهی نیست

گدای کوت نه تنها منم که خلق جهان

گدای کوی تو گشتند و چون تو شاهی نیست

تو سرو جان منی سایه بر سرم انداز

چرا که جز تو مرا در جهان پناهی نیست

مرا به دولت وصلت اگر رساند بخت

به نزد من به از این منصبی و جاهی نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر عشق و دلتنگی عمیق شاعر است. او از زخم‌ها و دردهای ناشی از دوری معشوق می‌گوید و اظهار می‌کند که تنها ناله و آه برای او باقی مانده است. شاعر احساس孤独 و ناامیدی می‌کند و از معشوق می‌خواهد که به حال او رحم کند. همچنین اشاره می‌کند که در دنیا هیچ پناهی جز معشوق ندارد و تمام امید و آرزوی او در وصال معشوق خلاصه شده است. در نهایت، او به این باور می‌رسد که هیچ مقام و جایی در دنیا به اندازه عشق و نزدیکی به معشوق ارزش ندارد.