نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۴۱ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

ماه‌رویا مه رویت چه جهان‌آرایی‌ست

در چمن قامت سرو تو چه بی‌همتایی‌ست

هوس زلف سیاه تو همی‌ پخت دلم

عقل گفتا بپز این دیگ که خوش سودایی‌ست

در غم حسرت دیدار تو ای جان و جهان

نیک در دیدهٔ ما بین که چه خون‌پیمایی‌ست

ای بلادیده دل من تو نمی‌دانستی

که بلای غم عشق تو هم از بالایی‌ست

افعی زلف تو چون بخت بدم شوریده‌ست

جادوی چشم تو بنگر که چه مارافسایی‌ست

گر خرامی به گلستان دل و دیدهٔ ما

بنشین سرو روان گرچه محقّر جایی‌ست

دل من رای بدان زد که تو را گیرد دوست

مگذر ای دوست از این رای که بس خوش رایی‌ست

هیچ دانی ز سر لطف که درگاه سخن

طوطی لعل لبان تو چه شکّرخایی‌ست

من سرگشته از این بیش ندانم ز غمت

که ز شور سر زلفت به جهان غوغایی‌ست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره زیبایی و جذابیت معشوق و تأثیر آن بر دل شاعر است. شاعر با وصف چهره و قامت معشوق، احساسات و ابهت او را ستایش می‌کند و به عشقش اشاره می‌کند که به اندازه‌ای عمیق و دردناک است که دل شاعر را می‌سوزاند. او به زلف سیاه معشوق و جادوی چشمانش اشاره می‌کند و خطرات عشق را شبیه به افعی و مار می‌داند. همچنین، شاعر از حسرت و غم دیدار عشقش ابراز ناراحتی می‌کند و می‌گوید که این احساسات شگفتی‌ها و لذت‌های عاطفی را به همراه دارد. در نهایت، او به شرایطی اشاره می‌کند که به رغم سختی‌ها، باز هم در عشق و محبت باقی می‌ماند.