شمارهٔ ۳۴۲ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
هوای کوی جانان خوش هواییست
مگر آرام جان مبتلاییست
به بالای تو عاشق گشتم ای مه
بلای عشق جانان خوش بلاییست
نسیم صبح عنبر بو از آنست
که بویش بوی زلف آشناییست
خیالت هست دایم در دو دیده
بر آن سر مردم چشمم گواییست
بیا جانا دمی کز دست هجران
میان دیده و دل ماجراییست
همه ساکن شده بر خاک کویت
اگر باشد گدا ور پادشاییست
اگر بخرامی اندر باغ جانم
سراب چشم من دانی چه جاییست
بیفکن سایه بر سر یک زمانم
که تا گویم جهان را خوش هماییست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به وصف زیباییهای کوی محبوب و حال و هوای عاشقانه پرداخته است. شاعر از خوشی و آرامشی که در آنجا حس میکند میگوید و عشقش به محبوب را بیان میکند. او به بوی دلانگیز صبح و یاد محبوب در ذهنش اشاره میکند و آرزو دارد که محبوب چند لحظهای را در کنار او باشد. همچنین، شاعر به جمعیت عاشقان اشاره میکند که در کوی محبوب ساکن شدهاند و بیانگر احساسات عمیق خود نسبت به عشق و دلتنگی است. نهایتاً، شاعر خواستار سایهی محبوب بر سرش است تا به این وسیله به خوشبختی و آرامش دست یابد.