نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۴۴ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

نفس باد صبا بیش معنبر بوییست

اینچنین نکهت جان‌بخش هم از گیسوییست

بوی آن موی به هر سو که گذر خواهد کرد

سوی آن بوی شو ای دل که چه بس خوش بوییست

چشم سرمست و سر زلف تو بس آشفته‌ست

لاجرم فتنه و آشوب تو در هر کوییست

نه به تنها من اسیر سر زلفین تواَم

هر که بینی به جهان در طلب مهروییست

دل چو گوییست به میدان غم او زان روی

دایماً در خم چوگان کمان ابروییست

نظری بر من مسکین فکن از روی کرم

خون دل بین که ز هجرت به رخم چون جوییست

بیش از این طاقت هجر تو ندارم چه کنم

بار عشق تو چو کوهی و تنم چون موییست

گوشه‌ای گیر از آن ناوک دلدوز ای دل

مرو اندر پی آن یار که بس بدخوییست

دل به جان آمدم از دست جفاهای رقیب

تنگ دل باد به هر جا که بدو بدگوییست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر با بیان محبت و اشتیاق شاعر به معشوق آغاز می‌شود. شاعر از زیبایی و دل‌انگیزی معشوق سخن می‌گوید و با تمثیل‌هایی از بوی دلپذیر و نازک زلف او، احساسات خود را به تصویر می‌کشد. او به حالتی از‌آشفتگی و درد دل اشاره می‌کند که ناشی از دوری معشوق است و از بی‌تابی و شوق دیدار او می‌گوید. شاعر به شدت درگیر عشق است و از ناتوانی در تحمل فراق معشوقش شکایت دارد، در عین حال به دیگران نیز هشدار می‌دهد که در جستجوی محبت و زیبایی، مراقب بدخویان باشند. در نهایت، شعر احساسات عمیق عاشقانه، درد جدایی و آرزوی وصال را به زیبایی بیان می‌کند.