شمارهٔ ۳۵۳ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
دل فدای لبان چون نوشت
غیر یادم همه فراموشت
ای نگارین من خبر داری
که ز جانیم مست و مدهوشت
غیر از این در جهان مرادم نیست
که بگیرم شبی در آغوشت
در جهان نعرههای شوق زنیم
ما به یاد لبان خاموشت
هم ز نامحرمان بپوشان موی
که درافتاد از سر آغوشت
دوش بر دوش بود در شب دوش
یاد میناید از شب دوشت
باده عشق ما چو میخوردی
گفتم ای عمر نازنین نوشت
نالهها میزنیم در غم تو
نرسد ای نگار در گوشت
سوختی ای نگار میدانی
دو جهان را به لعل دُر نوشت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از عشق و وابستگی عمیق خود به معشوق سخن میگوید. او بیان میکند که تنها آرزویش در زندگی گرفتن معشوق در آغوشش است و تمامی احساسات و نالههایش ناشی از دوری و عشق است. همچنین شاعر به زیباییهای معشوق اشاره دارد و از غم و آلام ناشی از عشق میگوید. در نهایت، او از سوز و گداز در عشق و تأثیر عمیق معشوق بر وجود خود صحبت میکند.