شمارهٔ ۳۷۰ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
آیینهٔ جمال تو از آه من گرفت
یا نالههای زار سحرگاه من گرفت
ماهم جواب داد که معهود در جهان
اینست بی راه دلت ماه من گرفت
با این گرفتگی که تو بینی رخ مرا
خور روشنی ز پرتو درگاه من گرفت
رفتم که پای مرکب عالی ببوسمش
اشکم به رو دوید و سر راه من گرفت
در معرکه که قلب و جناحست و میسره
شیران شرزه پنجه روباه من گرفت
فریاد و الغیاث که دندان مدعی
بر رغم حال من لب دلخواه من گرفت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر از احساسات عمیق خود نسبت به محبوب سخن میگوید. او به زیبایی محبوب اشاره میکند که به واسطهی اندوه و آههایش به وجود آمده است. شاعر با استفاده از استعارههای مختلف، محبت و عشقش را توصیف میکند و از تأثیر آن بر زندگیاش میگوید. او به مقامات و احساسات عمیقتری در عشق اشاره میکند و از دوگانگی چالشهای عاشقانه و دلزدگی ناشی از محبوب صحبت میکند. در نهایت، تمامی این احساسات و چالشها باعث میشود که خود را در وضعیتی دشوار و متضاد ببینید.