نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۵۸ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

دلا چه چاره که یارم ز دست خواهد رفت

قدی چو سرو و چنارم ز دست خواهد رفت

بسی به پای هوس گشتم و ندیده رخش

یقین شدم که نگارم ز دست خواهد رفت

بدون گل ز سرابوستان جان باری

بتر که بلبل زارم ز دست خواهد رفت

تو شاه بازی و صیدت به خیل می‌افتد

من ضعیف نگارم ز دست خواهد رفت

چو پای حسرتم ای دل به خاک غربت ماند

فغان که یار و دیارم ز دست خواهد رفت

اگر به کلبهٔ احزان ما دهد تشریف

یقین که جان به نثارم ز دست خواهد رفت

تو کارساز جهانی بساز کار مرا

به لطف خویش که کارم ز دست خواهد رفت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از احساس ناامیدی و فقدان یار سخن می‌گوید. او به زیبایی یار خود اشاره می‌کند و ابراز می‌کند که اگرچه تمام تلاشش را برای جلب نظر او کرده، اما می‌داند که یارش از دست خواهد رفت. او با اشاره به سراب و حسرتی که در دل دارد، به تنهایی و غفلت از عشق اشاره می‌کند. شاعر از خداوند می‌خواهد که به او کمک کند، زیرا احساس می‌کند که همه چیز به زودی از دست خواهد رفت. او بر این باور است که بدون یار و دیار، زندگی‌اش ارزشی ندارد. این شعر سرشار از حسرت و دلتنگی بوده و بیانگر ناتوانی انسان در برابر تقدیر است.