نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۸۳ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

ای دوست بگو که چیست رایت

تا کی بکشم جفا برایت

بر خون منت گرت مرادست

سر چون بکشم ز حکم و رایت

هرچند جفا کنی تو بر ما

بیرون نکنم ز دل وفایت

بر ما بگذر چو سرو جانا

در دیده کشیم خاک پایت

از جان و دل اشتیاق باری

داریم به دوست بی نهایت

بر جوی دو چشم ما فرود آی

تا در دل و جان کنیم جایت

سلطان جهان تویی به تحقیق

می‌پرس ز حالت گدایت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساس عاشقانه و فداکاری یک دوست نسبت به محبوبش می‌پردازد. شاعر از محبوب می‌خواهد که نشانه‌ای از محبت خود را نشان دهد و از جفاهای او نگران نیست، زیرا عشقش به او پابرجاست. او به محبوب می‌گوید که با وجود تمامی سختی‌ها، همیشه در دلش جای خاصی دارد و از او می‌خواهد که به نزد او بیاید تا عشقشان را تجدید کنند. در نهایت، شاعر محبوب را به عنوان سلطان جهان می‌ستاید و به حال و وضع خود به عنوان عاشقش اشاره می‌کند.