نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۸۹ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

بر دست پیچ آن سر زلفین پیچ پیچ

هیچست آن دهان تو دل را منه به هیچ

پیچست و تاب در سر زلفین دلبران

گر عاقلی تو با سر زلفین او مپیچ

اغیار جز مذلّت عاشق نمی‌کنند

لیکن ندیم هیچ نگوید بجز مزیچ

طبّاخ اگر به آش تو تقصیر می‌کند

او را گناه نیست ندارد مگر هویچ

گفتم شبی به زلف نگارم که درکشم

راهیست بس دراز و پُر آشوب و پیچ پیچ

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره زیبایی و محبت است. شاعر به زلفانی پیچیده و دهانی دلربا اشاره می‌کند و می‌گوید که این زیبایی‌ها باعث گمراهی دل انسان می‌شوند. او تأکید می‌کند که اگر عاقل باشی، نباید درگیر زلف این محبوب شوی. عاشقان به دلیل عشق، به ذلت می‌افتند و در عین حال، از شریک خود هیچ نمی‌خواهند جز شیرینی و لذت. شاعر همچنین به این نکته اشاره می‌کند که اگر طباخ در آشپزی دچار اشتباه شود، تنها دلیلش می‌تواند تمایل او به زیبایی باشد. در پایان، شاعر می‌گوید که اگر بخواهد به زلف محبوبش نزدیک شود، مسیرش پر از پیچ و خم و دشواری خواهد بود.