نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۹۰ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

چرا به کار من ای جان وفا نکردی هیچ

به حال خسته دلان جز جفا نکردی هیچ

چرا ز لعل لب آبدار خود کامم

شبی ز روی ارادت روا نکردی هیچ

طبیب درد منی راست گو که از چه سبب

ز روز وصل دلم را دوا نکردی هیچ

به لطف با همه کس در میان و بس شادان

به بخت ما بجز از ماجرا نکردی هیچ

بسی خطاب کشیدم ز روز هجرانت

به وصل ما تو به غیر از خطا نکردی هیچ

چو سرو ناز خرامیده‌ای میان چمن

نظر ز روی عنایت به ما نکردی هیچ

تو پادشاه جهانی و من گدای غریب

ترحمی ز چه رو بر گدا نکردی هیچ

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از معشوق خود می‌خواهد که دلیل بی‌وفایی و بی‌توجهی‌اش را توضیح دهد. او احساس درد و ناراحتی می‌کند و می‌پرسد چرا معشوق به او توجهی نمی‌کند، در حالی که به دیگران محبت می‌کند. شاعر از معشوق می‌خواهد که به او رحم کند و به عشق و علاقه‌اش پاسخ دهد، چرا که او در درد و انتظار به سر می‌برد و معشوق به غیر از خطا و بی‌توجهی به او کاری نکرده است. در نهایت، شاعر از تفاوت وضعیت خود به عنوان یک گدای غریب با معشوق که پادشاه جهان است، گله می‌کند و انتظار ترحم و محبت دارد.