شمارهٔ ۳۹۱ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
کار عالم همه هیچست چو هیچست به هیچ
زینهار ای دل سرگشته که در هیچ مپیچ
چون به شیرینی آن لب خورم این ماده تلخ
به سر و جان تو کاین عرصهٔ غم را در پیچ
وعدهٔ وصل خودم داد شبی در ظلمات
همچو زلف تو چه راهیست چنین پیچاپیچ
سخنی گوی که مفهوم نگردد دهنت
ای عزیز دل من دل نتوان داد به هیچ
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به گونهای به بیمعنایی و پوچیِ زندگی اشاره دارد. شاعر از دلدادگی سخن میگوید و با اشاره به تلخی و شیرینی عشق، از احساسات پیچیده و ناامیدیاش در تاریکیهای زندگی یاد میکند. او همچنین به عدم امکان بیان عشق به شیوهای قابل فهم اشاره میکند و بر این نکته تأکید دارد که دلش را نمیتواند به چیز بیارزشی بسپارد. در مجموع، شاعر در تلاش است تا تعارضات عاطفی و ذهنی خود را به تصویر بکشد.