شمارهٔ ۴۰۸ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
شبت بی من خسته دل خوش مباد
دلم همچو زلفت مشوّش مباد
ز خون دو چشم و ز سوز جگر
چو من کس در آب و در آتش مباد
ز بالای آن قامت همچو سرو
چو من مستمندی بلاکش مباد
به غیر از شراب لب لعل تو
کس از دوستان تو سرخوش مباد
به امّید وصل تو ما در جهان
بجز کوی جانان فروکش مباد
اگرچه به دردم ندارد دوا
همی گویم از جان که دردش مباد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساس دلتنگی و ناکامی عاشق است. شاعر از شبهای بدون معشوق گلایه میکند و آرزو دارد کسی در این حال و روز او نباشد. او دلش مشوش و عذاب دیده است و از دردهایش میگوید. شاعر به زیبایی معشوقش اشاره میکند و میگوید که جز او هیچ چیز دیگر نمیتواند او را شاد کند. همچنین، او به امید وصال معشوق زندگی میکند و از دردهایی که تحمل میکند میگوید، و به دردی که از فقدان معشوق دارد، با وجود بیفایده بودنش، ادامه میدهد.