نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۱۴ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

چه آتشیست ز رویت که در جهان افتاد

که جان ز هستی خود باز در گمان افتاد

ز مهر روی تواَم آتشیست در سینه

که چرخ سفله از آن سوز در فغان افتاد

نیفکنی نظری سوی ما بهر عمری

به حال زار جهان یک زمان توان افتاد

میان دیده و دل خون فتاده در عشقت

چرا که خون دل از دیده در میان افتاد

ندیده کام ز لبهای چون شکر دل من

زبان سوسن آزاده در بیان افتاد

چو برگذشت بر ما قد چو شمشادت

چه لرزه‌ها به تن سرو بوستان افتاد

صبا چو مدح رخ چون گلت بیان می‌کرد

ز شوق روی تو غلغل به بوستان افتاد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به شدت احساسی و عاشقانه است و به زیبایی معشوق اشاره دارد. شاعر از آتش عشقی سخن می‌گوید که از نگاه معشوق به وجود آمده و جهان را دچار حیرت کرده است. او از بی‌توجهی معشوق به حال زار عاشقان شکایت می‌کند و به درد و رنجی که عشق در دل و دیده‌اش به وجود آورده اشاره دارد. در نهایت، توصیف زیبایی معشوق و تأثیر وجود او بر طبیعت و باغ‌ها بیان می‌شود، به گونه‌ای که شوق و سرور در دنیا ایجاد می‌کند.