شمارهٔ ۴۱۲ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
جهان را با غم رویت خَوش افتاد
ز رخسارت دلم در آتش افتاد
چرا آن قامت زیبایش از ما
بنامیزد چو سروی سرکش افتاد
نظر در بوستان بر سرو کردم
مرا با سرو قدّش بس خوش افتاد
دل مسکین ما را در فراقت
ز خوان وصل تو غم بخشش افتاد
بر آن روی نگارین نقطهٔ خال
ز عنبر بر رخش بس دلکش افتاد
چو بخرامد قدش بر طرف بستان
ببین سرو از قد از رفتارش افتاد
خوش افتادهست عشقش بر جهانی
فراق روی خوبش ناخوش افتاد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر از زیبایی معشوق و تأثیر آن بر دل و جان خود صحبت میکند. او میگوید که غم دیدن چهره محبوبش بر دلش خوش نشسته و در آتش عشق میسوزد. معشوق با قامت زیبا و سرکشش مانند سروی در بوستان مشهود است و دل شاعر را در غیاب او به شدت میآزارد. زیبایی و دلکش بودن چهره معشوق نیز توجه او را جلب کرده و شاعر از زیبایی او لذت میبرد. با این حال، فاصله و جدایی از محبوب، غمی عمیق و ناخوشایندی را برای او به ارمغان آورده است.