شمارهٔ ۴۲۲ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
مهر رویت آتشم در جان نهاد
در دل من درد بی درمان نهاد
دل ببرد و آتشی در جان زدم
در جهان این رسم بد جانان نهاد
بیخ شاخ وصل را از بن بکند
عشق او بنیاد بر هجران نهاد
فارغست آن دلپذیر از درد ما
زان سبب هجران چنین آسان نهاد
این عجب بین کز ازل نقّاش صنع
در نهادِ حسن رویش آن نهاد
آشکارا کرد رازش اشک ما
گرچه عشقش در دلم پنهان نهاد
عهد ما بشکست چون زلفش به جور
تیغ هجر و شوق در پیمان نهاد
دستبرد عشق گل رویان ببین
کآتشی اندر دل دستان نهاد
حسن روی گل ز باد صبحدم
در نهاد بلبلان افغان نهاد
ای دل اندر کار دنیا شاد باش
کاین همه غم بر جهان نتوان نهاد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از درد و رنج ناشی از عشق سخن میگوید. او describes مهر و آتش عشق را که در جانش میسوزد و در دلش درد بیدرمانی به وجود آورده است. او به عشق خود اشاره میکند که باعث جدایی و هجران شده و این جدایی را به عنوان یک رسم ناشی از عشق میداند. شاعر همچنین به جمال معشوق خود و زیباییهایش اشاره کرده و با تأکید بر راز و رمزهای عشق، از جدایی و دشواریهای پیمان شکسته میگوید. در پایان، او به دل خود نصیحت میکند که باید در کارهای دنیوی شاد باشد، زیرا نمیتوان همه غمها را بر دوش جهان گذاشت.