شمارهٔ ۴۳ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
صبا چه گفت ز دلدار خشم رفتهٔ ما
کجا مقام گرفت آن مه دوهفتهٔ ما
نشسته در دل محزون ما شب و روزست
خیال روی نگار ز چشم رفتهٔ ما
درون سینه تنگم غمش نمیگنجد
بکرد فاش سرشکم غم نهفتهٔ ما
مگر به گوش نگارم نمیرسد سخنی
به درد روز فراقش شبی ز گفتهٔ ما
اگر خیال منش در ضمیر میماند
عجب مدار نگارا ز بخت خفتهٔ ما
ز سوزن مژهٔ دیده دوز الماسی
هزار گوهر شهوار گشته سفتهٔ ما
ببین که غنچه لعلش چگونه سیرابست
ز آب چشم جهانی گل شکفتهٔ ما
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر از صبا به احساسات عمیق عشق و غم جدایی اشاره دارد. شاعر از فقدان محبوب خود و خشم دلدار سخن میگوید و در غم فراق او محزون است. او احساس میکند که غم و درد جدایی در دلش جا نمیشود و اشکهایش به شدت فرو میریزد. شاعر نگران است که شاید محبوبش نکند به درد و فراق او توجهی داشته باشد، و خیالاتش همچنان با او درگیر است. او زیبایی محبوبش را با غنچه و گل مقایسه کرده و عمیقاً تحت تأثیر احساسات و یاد او قرار دارد.