نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۵ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

عشقبازی‌ست کنون با رخ تو پیشهٔ ما

از سر لطف نگارا بکن اندیشهٔ ما

رهروان ره عشقیم و بیابان فراق

از لب لعل خدا را تو بده توشهٔ ما

ماه شبگرد من آن جان جهان پیمایم

بانگ درداد که زنهار مچین خوشهٔ ما

سرو جانی تو بیا بر سر و جانم بنشین

چون سرایی‌ست یقین خوش بود این گوشهٔ ما

گلبن وصل تو با شحنهٔ هجران می‌گفت

لطف فرما و مکن از دو جهان ریشهٔ ما

گفتم اندیشه وصلی بکن آخر گفتا

بازگردد ز حیا شیر نر از بیشهٔ ما

باشدم سرو صفت راست ثبات قدمی

دلبرا در دو جهان نیست جز این پیشهٔ ما

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و زیبایی معشوق است. شاعر با احساساتی عمیق از عشق و فراق سخن می‌گوید و از محبوبش می‌خواهد که به او توشه‌ای برای سفر عشق بدهد. او همچنین به زیبایی معشوق و تاثیر او بر زندگی‌اش اشاره می‌کند و از نزدیک شدن او به جانش درخواست می‌کند. در نهایت، شاعر بر این نکته تأکید می‌کند که در دو جهان عشق، هیچ چیزی برای او مهم‌تر از معشوق نیست و این عشق تنها پیشه اوست.