شمارهٔ ۴۵۴ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
الا ای سرو ناز نازپرورد
تنت بادا جدا از رنج و از درد
عزیز من خبر داری ز حالم
که روز هجر تو با ما چهها کرد
نگارینا به حالم رحمت آور
که با غم جفتم و از وصل تو فرد
تو میدانی که از هجر تو دارم
سرشکی ارغوانی و رخی زرد
به درد عشق جانانم قرینست
دلی گرم و رخی زرد و دمی سرد
نیارم بر سر کویت گذشتن
که با عشقت نیارم شد هماورد
مبادا کز من خاکی نشیند
نگارینا دمی بر دامنت گرد
تو بس شیرین زبان یاری همانا
به شیر و شکّرت مادر بیاورد
جهان درباز جان و دل که جان را
دریغ از کس نمیدارد جوانمرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهی عشق و شوقی است که شاعر به معشوقش دارد. شاعر از درد و رنجی که به خاطر جدایی از محبوبش متحمل شده، صحبت میکند و از او میخواهد که به حالش رحم کند. او به غم و اندوه ناشی از این جدایی اشاره میکند و از وضعیت جسمی و روحی خود میگوید؛ چهرهای زرد و دل پر از درد. شاعر به معشوقش میگوید که نمیتواند بر سر کوی او عبور کند و از این میترسد که نامش بر زمین بماند. در نهایت، با اشاره به شیرینی کلام معشوق و اهمیت جوانمردی در این دنیا، پیام عشق و اشتیاق را بیان میکند.