شمارهٔ ۴۵۹ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
در دلم بود که دلدار وفا خواهد کرد
کامم از لعل لب خویش روا خواهد کرد
بر دلم درد بسی بود ز ایام فراق
درد ما را مگر از لطف دوا خواهد کرد
کی گمان برد دل خسته سرگردانم
که بت سرکش ما باز جفا خواهد کرد
چون کسی نیست که پیش تو بگوید حالم
محرم راز دلم باد صبا خواهد کرد
روز هجران تو دانی که من خسته جگر
جان شیرین ز تنم باز جدا خواهد کرد
مرغ جان من دلخسته به تو مشتاقست
ز هوس بر سر کوی تو هوا خواهد کرد
پادشاه غم عشقش چو چنین مغرورست
نظری کی ز وفا سوی گدا خواهد کرد
بر جهان گر صد از این جور نمایی چه کند
به سر و جان تو او غیر دعا خواهد کرد؟
قامتت را چو ببیند به چمن سرو روان
به هوای قد تو نشو و نما خواهد کرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به بیان احساساتی عمیق و دردناک از عشق و فراق میپردازد. او در آغاز به امید وفای دلدار اشاره میکند و میگوید که دلش از محبت و لبهای معشوق سیراب خواهد شد. اما در ادامه از درد و رنجی که در ایام جدایی متحمل شده، میگوید و به ناامیدی نسبت به وفا و محبت دلدار اشاره میکند. روزهای فراق و دوری از محبوب، او را خسته و ناتوان کرده است. شاعر همچنین از این میگوید که در غم و درد خود، از کسی حامی نمییابد و فقط باد صبا میتواند محرم رازهایش باشد. در نهایت، او به زیبایی معشوق و تأثیر آن بر جهان اطرافش اشاره میکند و نشان میدهد که حتی در دنیای پر از غم، زیبایی و محبت میتواند زندگی را تغییر دهد.