نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۶۸ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

تا چند دل از هجر تو بیهوش توان کرد

زهر شبِ هجرانِ رخت نوش توان کرد

آتش چه زنی از رخ خود در من از این بیش

بر آتش هجران تو سرپوش توان کرد

یکباره بکش تا بِرَهم از غم هجران

بر آتش غم تا به کی این جوش توان کرد

با آنکه جفا بر من دلداده پسندی

ای دوست وفای تو فراموش توان کرد

گر وصل نباشد صنما دست وفا را

با خیل خیال تو در آغوش توان کرد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به درد و رنج ناشی از جدایی و هجران معشوقش اشاره می‌کند. او بیان می‌کند که نمی‌تواند تا چه مدت از دوری معشوق بی‌خبر و بی‌احساس باشد و از زهر جدایی رنج می‌برد. همچنین، او از آتش عشقش می‌گوید که در وجودش شعله‌ور است و نمی‌تواند این آتش را خاموش کند. در نهایت، شاعر به وفای دوست تأکید می‌کند و می‌گوید اگر وصالی وجود نداشته باشد، می‌تواند با خیال معشوق در آغوشش آرامش یابد.