شمارهٔ ۴۸۱ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
دلی که در همه عالم بزرگواری کرد
ببین که عشق تو با او چه خرده کاری کرد
فدای روی تو کردهست جان شیرین را
به جان تو که هم از روی دوستداری کرد
نگار لاله رخ سرو قد سیم اندام
ز خون دیده دو رخسار من نگاری کرد
دلم ببرد و تنم را به نار عشق بسوخت
ببین که با من دلسوخته چه خواری کرد
به داغ هجر تو ای نور دیده گر دانی
که چشم بخت من خسته دل چه زاری کرد
چو نرگسم به غمت هست دیدهٔ بیدار
ولی بنفشه صفت بین چه سوگواری کرد
جهان به دولت وصلت ز جان شده خرسند
که یار با من بیچاره سازگاری کرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهی عشق و دلتنگی سخن میگوید. شاعر به بزرگواری دل و تأثیر عمیق عشق بر او اشاره میکند. او از فدای جان شیرینش به خاطر محبوب مینویسد و زیبایی محبوب را توصیف میکند. شاعر احساس میکند که عشقش او را به شدت دلتنگ و سوخته است و از هجران محبوبش رنج میبرد. او به وضوح نشان میدهد که دنیا از وصال عاشق و محبوب خوشحال است، در حالی که او با درد جدایی مواجه است. در کل، این شعر به شدت عواطف و احساسات انسانی را در زمینه عشق و دلبستگی توصیف میکند.